نگاشته شده توسط: club4friend | مارس 8, 2009

شعری از مجتبی کاشانی

زندانی


 

 

ذهن ما زندان است

مادر آن زندانی

قفل آن را بشکن

در آن را بگشای

وبرون آی از این دخمه ظلمانی

نگشایی گل من

خویش را حبس در آن خواهی کرد

همدم جهل در آن خواهی شد

همدم دانش و دانایی محدوده خویش

و در آن ویرانی

همچنان تنگ نظر می مانی

هر کسی در قفس ذهنی خود زندانی است

ذهن بی پنجره بی پیغام است

ذهن بی پنجره دود آلود است

ذهن بی پنجره بی فرجام است

بگشاییم در این تاریکی روزنه ای

و بسازیم در آن پنجره ای

بگذاریم ز هر دشت نسیمی بوزد

بگذاریم ز هر موج خروشی بدمد

بگذاریم که هر کوه طنینی فکند

بگذاریم ز هرسوی پیامی برسد

بگشاییم کمی پنجره را

بفرستیم که اندیشه هوایی بخورد

و به مهمانی عالم برود

گاه عالم را در خود به ضیافت ببریم

بگذاریم به آبادی عالم قدمی

و بنوشیم ز میخانه هستی قدحی

طعم احساس جهان را بچشیم

و ببخشیم به احساس جهان خاطره ای

 

 

ما به افکار جهان درس دهیم

و ز افکار جهان مشق کنیم

و به میراث بشر

دین خود را بدهیم

سهم خود را ببریم

خبری خوش باشیم

و خروسی باشیم 

که سحر را به جهان مژده دهیم

نور را هدیه کنیم

و بکوشیم جهان

به طراوت و ترنم

تسکین و تسلی برسد

و بروید گل بیداری، دانایی،آبادی

در ذهن زمان

و بروید گل بینایی،صلح،آزادی،عشق

در قلب زمین

ذهن ما باغچه است

گل در آن باید کاشت

و نکاری گل من

علف هرز در آن می روید

زحمت کاشتن یک گل سرخ

کمتر از زحمت برداشتن

هرزگی آن علف است

گل بکاریم بیا

تا مجال علف هرز فراهم نشود

بی گل آرایی ذهن

نازنین،

نازنین،

هرگز آدم،آدم نشود.


 

 

 

 

 

 

تدبیر 200

 


پاسخ

  1. سلام .
    تا آنجا که من با زندگی مرحوم مجتبی کاشانی آشنا هستم، او مردی بزرگ و بزرگوار بود. برای دیگران عظمت می خواست. نگاهش خدایی بود. به همین دلیل خدا او را بزرگ جلوه داد و محبتش را در دلها گذاشت. روحش شاد و نامش همواره سربلند

  2. مجتبي كاشاني واقعاً فوق العاده است. متأسفانه كسي اون و كشف نكرده

  3. با سلام

  4. خدا رحمتش كند مرد بسيار نازنيني بود.

  5. با سلام
    بتده دانشجوی مدیریت دولتی هستم
    4 سال پیش یعنی 1384 در یک دوره آموزشی ضمن خدمت «اصول مدیریت» قصیده 2000 مرحوم کاشانی رو شنیدم و از همون موقع به اشعار و اندیشه های ایشان علاقمند شدم
    و از سال 1386 که وارد دانشگاه شدم گهگاهی با اشعار ایشان برخورد میکردم
    ولی هنوز موفق نشدم یک کتاب یا منبع پیدا کنم که زندگی نامه و …. مرحوم کاشانی رو داشته باشه «اگه میشه راهنمایی کنید»
    خیلی دوست دارم که ایشان رو به همه معرفی کنم به همین خاطر به خیلی از دوستان اشعار استاد رو هدیه میدم «بخصوص تصویر عشق » رو

  6. سلام دوستان خوبم
    آشناییم با او با مطالعه کتاب نقش دل در مدیریت بود ولی بیشتر از کتابش اشعارش من را شیفته خودش کرد داشتم دنبالش میگشتم که ببینمش و به دستبوسیش برم یه مرتبه دیدم از دستش دادم و به یاد پند گونه ای افتادم که میگفت ناگهان چه زود دیر میشود. چاره چیه این رسم روزگاره که مسافرای خوبش هنوز سوار نشده پیاده میشن و سواره ها را در حسرت دیدار خودشون میگذارن . روانش شاد و رحمت بی کران خدایش نثارش روح پاکش باد

  7. سلام.من یک ادبیاتی شاغل در بخش صنعت هستم.بهمین خاطر از دو جهت دکتر رو میشناسم.یکی از حیث مدیریت ایشان در صنعت و دوم از جنبه اشعار بسیار روان و دل نشینش.
    از سال 79 با اندیشه ها و اشعار این بزرگوار آشنا بودم.

    جامعه یاوری رو یادتان نرود.ایشون از بنیانگزاران این جامعه که رسیدگی به مردم محروم جنوب خراسان است بودند.
    یادشان گرامی

    تو مپندار که در فکر تنم نگران سرطان وطنم
    او که بیمار شود ما همه ایم من که بیمار شوم یک بدنم
    وطنم از تن من خسته تر است درک کن درد مرا از سخنم
    من شفا میطلبم بهر وطن نه شفا ی بدن خویشتنم
    و این شعر رادر آخرین روزهای حیات سرود

  8. http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C_%DA%A9%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C

  9. رحمت حقّ بر او که در ظلمت، پنجره ای بروی سحر گشود. روانش شاد


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.